دلــتــنــگــی

زخمهاتو پنهان کن ، اینجا مردم زیادی بانمک شدن !

منتظرت می مانم..

 

در کنار جاده ی عشق با یک بغل یاس منتظرت می مانم
دلواپسی هایم را به شب می بندم
قاصدکهای خیالم را به سویت پرواز می دهم
و منتظرت می مانم
دیگر از نامردیها خسته شدم
و زیر سکوت قلبهای آهنی می‌شکنم
و با دل تنها منتظرت می مانم
تو را در سپیده‌دم فرداها می‌بینم
و صدای دلنشین تو را می شنوم
تو می‌آیی و با پاک‌ترین لبخند ،

 وجودم را به اسارت می‌گیری
و گرمی حضوری خورشیدوار را

 به طلوع آرزوهایم حک می‌کنی
و آمدنت همچون قاصدکی بهار را برای

هستی خزان زده ام به ارمغان می آورد
پس بیا که همچنان منتظرت هستم
...

 


[ یکشنبه 01 بهمن 1391 ] [ 18:00 ] [ tinna75 ] [ ارسال نظر(0) ]

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟