دلــتــنــگــی

زخمهاتو پنهان کن ، اینجا مردم زیادی بانمک شدن !

من همون دیوونه ام که هیچوقت عوض نمیشه...

 

همونی که همه باهاش خوشحالن اما کسی باهاش نمی مونه...

 

همونی که اونقدر یه آهنگ رو گوش میده که از ترانه گرفته تا ریتم و خوانندش متنفر بشه....

 

همونی که هق هق همه رو به جون دل گوش میده اما خودش بغضاش رو زیر بالش

 

میترکونه.....

 


همونی که همه فکر میکنن سخته، سنگه اما با هر تلنگری میشکنه...

 

همونی که مواظبه کسی ناراحت نشه اما همه ناراحتش میكنن...

 

همونی که تکیه گاه خوبیه اما واسش تكیه گاهی نیست...

 

همونی که کلی حرف داره اما همیشه ساکته...

نوشته شده در دوشنبه 09 اردیبهشت 1392ساعت 14:24 توسط tinna75| ارسال نظر(2) |

من دیوانه نیستم

 

فقط کمی تنهایم

 

همین !

 

چرا نگاه می کنی ؟

 

تنها ندیده ای ؟

 

به من نخند

 

من هم روزگاری عزیز دل کسی بودم

 

 

.

نوشته شده در دوشنبه 09 اردیبهشت 1392ساعت 14:14 توسط tinna75| ارسال نظر(0) |

وقتی که باید پیشَم میبودی ! نَبودی ...

حالا اومدی میگی چی !

الان که دیگه من به تنهایی عادت کردم ...

دیر کَردی عزیزم !

دیر کردی
...

 

نوشته شده در دوشنبه 09 اردیبهشت 1392ساعت 14:00 توسط tinna75| ارسال نظر(1) |

هنوز برایت مینویسم . . .

 

درست شبیه کودکی نابینا . . .

 

که هر روز برای ماهی قرمزِ مُرده اش غذا میریزد . . .

نوشته شده در دوشنبه 02 اردیبهشت 1392ساعت 14:16 توسط tinna75| ارسال نظر(2) |

روزهای سختی رو میگذرونم…


وقتی که نیستی همه چیز تنگ میشود

نفسم

دنیایم

دلم...


نوشته شده در شنبه 31 فروردین 1392ساعت 13:22 توسط tinna75| ارسال نظر(0) |

چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن در جاده ای که در آن هیچ بادی نمی وزد ...

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه 27 فروردین 1392ساعت 14:11 توسط tinna75| ارسال نظر(1) |

باران کـه میبـارد......


دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود.....


راه می افـتم ...


بـدون ِ چـتـر ...


من بـغض می کنـم ....

 

آسمـان گـریـه ..

 

نوشته شده در سه‌شنبه 27 فروردین 1392ساعت 14:02 توسط tinna75| ارسال نظر(0) |

صبر کن سهراب! آری… تو راست می گویی آسمان مال من است

 

پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین،مالِ من است! اما سهراب تو قضاوت کن،

 

بر دل سنگ زمین جای من است؟! من نمی دانم که چرا این مردم،

 

دانه های دلشان پیدا نیست… صبر کن سهراب! قایقت جا دارد؟

 

من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم

نوشته شده در سه‌شنبه 27 فروردین 1392ساعت 13:52 توسط tinna75| ارسال نظر(0) |

تو کجایی سهراب؟ آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند…

 

وای سهراب کجایی آخر؟


زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند ! تو کجایی سهراب؟


که همین نزدیکی عشق را دار زدند !

 

ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالی ست…

 

دل خوش سیری چند صبر کن سهراب…

 

گفته بودی قایقی خواهی ساخت ! قایقت جا دارد؟


 من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم…


نوشته شده در سه‌شنبه 27 فروردین 1392ساعت 13:50 توسط tinna75| ارسال نظر(0) |

یکرنگ که باشی،

 

زود چشمشان را میزنی،

 

 

خسته میشوند از رنگ تکراریت،

 

 

این روزها دوره ی رنگین کمان هاست

نوشته شده در سه‌شنبه 27 فروردین 1392ساعت 13:12 توسط tinna75| ارسال نظر(1) |

Design By : nightSelect.com

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران