دلــتــنــگــی

زخمهاتو پنهان کن ، اینجا مردم زیادی بانمک شدن !

دخترک ۸ساله ای که سرطان داشت پای اتاق عمل با چشمای لرزون به پرستار نگاهی کرد و گفت :

من مامان و بابام پول ندارن ، میشه قبل از عمل بمیرم ؟

برای سلامتی همه مریض های سرطانی دعا کنید

نوشته شده در دوشنبه 08 مهر 1392ساعت 17:16 توسط tinna75| ارسال نظر(0) |

همه بهت اس ميدن و تولدتو تبريك ميگن،اونقد دوروورت شلوغه كه نميدوني جواب اس كدومشونوبدي...
اما يهوبغض گلوتو خفه ميكنه....ميدوني چرا؟؟؟؟
چون اوني كه بايد يادت بيفته ،يادش نمونده كه امروزتولدته!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تولدته...
سعي ميكني وانمودكني امروزخيلي خوشحالي وبه اون فكر نميكني
ازصبح آهنگاي شادگوش ميكني
امابه يه وقتي ازشب كه ميرسي وبازم يادتنهاييت ميفتي،ميزني زيرگريه اونم باچه آهنگايي...

نوشته شده در دوشنبه 08 مهر 1392ساعت 16:47 توسط tinna75| ارسال نظر(1) |

تا حالا شده دلتون بدجوری هواشو بکنه ولی مجبور بشین با نبودنش کنار بیایم...

شده دلتون دستاشو بخواد ولی دستاتو بذاری تو جیبتو تنهایی قدم بزنه

دلتنگم..

نوشته شده در دوشنبه 08 مهر 1392ساعت 16:44 توسط tinna75| ارسال نظر(0) |

کبریتـهای سـوخته هـمـ ،
روزی درختـ های شـادابی بـوده اند!
مثل مـا ،
که روزگـاری می خنـدیدیـمـ
قبـل از اینـکه عـشق روشنـمان کنـد...♥

نوشته شده در دوشنبه 08 مهر 1392ساعت 16:42 توسط tinna75| ارسال نظر(0) |

هروقت که دلت گرفت سکوت کن!!!

این روزا هیچکس!

معنای دلتنگی را نمیفهمد...

نوشته شده در دوشنبه 08 مهر 1392ساعت 16:41 توسط tinna75| ارسال نظر(0) |

عوض شدم دیگر...!

دیریست از خداحافظی ها غمگین نمی شوم...

از کسی انتظار محبت ندارم، خودم بوسه می زنم بر دستانم، سر به زانوهایم می گذارم،و سنگ صبور خودم میشوم...

چقدر بزرگ شدم...!

نوشته شده در دوشنبه 08 مهر 1392ساعت 16:40 توسط tinna75| ارسال نظر(1) |

بعـב تـو یـہ صداے مزاحمـے

هیـچ وقـت ولـمـ نڪـرב ...

یه صداے مبهمـے کـہ

هـر בم

تـو گوشمـ مـے گفـت :بـآختـے בخـتـر !

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

از یه جایی به بعد...

مرض چک کردن موبایلت خوب میشه...

حتی یه وقتایی یادت میره موبایل داری،

باید چکش کنی

دیگه دلشوره نداری موبایلتو جا بزاری...

یا اس ام اس برات بیاد...

از یه جایی به بعد...

دیگه دوست نداری کسی رو تو خلوتت راه بدی حتی...

اگه تنهایی کلافت کرده باشه...

الان دقیقا وایستادم تو همون لحظه ی از یه جایی به بعد...

کی فکرشو میکرد...!!!

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

بعضی اشکا هستن

بی دلیل

بی بهانه

یک دفعه

نصفه شبی...

عجیب،آدمو اروم میکنن...!

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

تنهایی یهنی وقتی صحبت از مسافرت رفتن میشه...

اولین چیزی که به ذهنت میرسه این باشه که...

"هنزفری یادت نره"

نوشته شده در یکشنبه 07 مهر 1392ساعت 17:46 توسط tinna75| ارسال نظر(0) |

درد یــــــعــــــنـــــــی

در عین داشتنش ، نداشته باشیش …

یعنی سر رو شونه ی “عکسش” بذاری ….!

یعنی “عکسش” رو بغل کنی …!

یعنی با”عکسش” حرف بزنی …!

درد یعنی : شب ها فقط “عکسش” مرحم گریه هاته ….

درد یعنی نیست ! در عین بودنش !

تمام روحم درد میکند از این همه “درد”

نوشته شده در یکشنبه 07 مهر 1392ساعت 14:35 توسط tinna75| ارسال نظر(0) |

باور کن خیلی حرف است

وفادار دست هایی باشی

که یکبار هم لمسشان نکرده ای

نوشته شده در جمعه 05 مهر 1392ساعت 16:11 توسط tinna75| ارسال نظر(0) |

بالاخره یاد می گیری
از یک دوستت دارمِ ساده، برای دلت یک خیالِ رنگارنگ نبافی...
که رابطه یعنی بازی و اگر بازیگری نکنی، می بازی...
که داستان های عاشقانه، از یک جایی به بعد رنگ و بوی منطق به خود می گیرند...
که سر هر چهار راهِ تعهد، یک هوسِ شیرین چشمک می زند...
یاد می گیری
.. که خودت را دریغ کنی تا همیشه عزیز بمانی...
که آدم جماعت چه خواستن های سیری ناپذیری دارد...و چه حیله هایی برای بدست آوردن...
که باید صورت مسئله ای پر ابهام باشی، نه یک جوابِ کوتاه و ساده...
که وقتی باد می آید باید کلاهت را سفت بچسبی، نه بازوی بغل دستی ات را...
روزی می فهمی
در انتهای همه گپ زدن های دوستانه، باز هم تنهایی...
و این همان لحظه ای ست
که همه چیز را بی چون و چرا می پذیری
با رویی گشاده
و لبخندی که دیگر خودت هم معنی اش را نمی دانی

نوشته شده در جمعه 05 مهر 1392ساعت 16:07 توسط tinna75| ارسال نظر(0) |

Design By : nightSelect.com

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران