من هستم..زنده ام..نفس میکشم..
نه رفیق نگو میان گذشته ها جا مانده ام...
ولی...
مگر می شود برای چیزی عمرت را صرف کنی و فراموش شود؟
نگران من نباش...زنده ام نفس میکشم... و دلتنگی هایم را دیگر بغض نمی کنم
... میگذارم چشم هایم ببارند..
[ سهشنبه 01 مرداد 1392 ] [ 11:31 ] [ tinna75 ]
[
ارسال نظر(0)
]





