دلــتــنــگــی

زخمهاتو پنهان کن ، اینجا مردم زیادی بانمک شدن !

می فروخت.........

ديروز شيطان را ديدم.

در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ 

  فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،

‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند.

 توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ...

هر كس چيزي مي‌خريد . و در ازايش چيزي مي‌داد.

بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند .

 و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را.

 بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند .

 و بعضي آزادگيشان را.

 شيطان مي‌خنديد.

و دیروز هر روز تکرار می شود.


[ چهارشنبه 17 آبان 1391 ] [ 14:47 ] [ tinna75 ] [ ارسال نظر(1) ]

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید