دلــتــنــگــی

زخمهاتو پنهان کن ، اینجا مردم زیادی بانمک شدن !

------------

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را

کسی دیگر نمی پرسد که چرا تنهای تنهایم

و من چون شمع می سوزم و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند

و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم

درون کلبه خاموش خویش اما

کسی حال من غمگین نمی پرسد

و من دریای پر اشکم که طوفانی به دل دارم

درون سینه ی پر جوش خویش اما

کسی حال من تنها نمی پرسد

و من چون تک درخت تنهاي پاییزم

که هر دم با نسیمی می شود برگی از او جدا

و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند .....


[ چهارشنبه 17 آبان 1391 ] [ 14:46 ] [ tinna75 ] [ ارسال نظر(1) ]
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران