دلــتــنــگــی

زخمهاتو پنهان کن ، اینجا مردم زیادی بانمک شدن !

وقتی....

وقتی...
عکسی درون آینه به من گفت:
تو همیشه محکومی به ماتم ...

فقط آینه اتاق من چینهای تنهایی چهره ام را نشانم می دهد...
تنها آینه اتاق من غمگین تر از من است...

امروز و روز پیش خیلی بیش از همه روزهایم درمانده ام....یک غمباد مثل خوره به جانم افتاده...

چشمهام برق نومیدی دارند... چند شبی است گلویم عجیب میسوزد...
تارهای صوتی گوشهایم فقط در شنیدن حادثه های تلخ حساسند...

به کجا می روم؟! نمی دانم...
راستی خدا! چند روز دیگر مانده تا رخت سپید مردگان تن پوش همیشگی ام شود؟

حوصله زنده ماندن را ندارم...

مهدیس تنها


[ چهارشنبه 17 آبان 1391 ] [ 14:45 ] [ tinna75 ] [ ارسال نظر(0) ]
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران